تبلیغات
تاریخ را پاس بداریم - تصرفات کوروش ((از کوروش کبیر تا داریوش کبیر))
 
تاریخ را پاس بداریم
من با شکست شکست را شکست میدهم...کوروش کبیر


از طرفی همسر چوپان در همان روز پسر بچه مرده ای را به دنیا آورده بود . وقتب چوپان سلطنتی به خانه می رود و واقعه را برای همسرش تعریف می کند همسرش از او می خواهد تا کودک را نکشد و بجای آن جنازه پسر مرده خود را به هاریاگوس نشان دهد. چوپان هم می پذیرد و به این ترتیب کوروش زنده می ماند.

سالها به سرعت می گذرند و کوروش به نوجوانی برومند تبدیل می شود تا اینکه یک اتفاق هویت کوروش را فاش می کند یک روز کوروش در بازی با بچه های هم سن وسالش در دهکده نزدیک کاخ به عنوان پادشاه انتخاب می شود و در حین بازی پسر یکی از بزرگان ماد را که از دستور او اطاعت نکرده بود مجازات می کند.

پدر پسرک از این کار عصبانی شده بود نزد آسیتاک می رود واز دست چوپان سلتنطی و پسرش شکایت می کند. آسیتاک فورا پسر چوپان را به نزد خود فرا می خواند واز او می پرسد که با چه جراتی پسر بزرگان ماد را کتک زده است؟

کوروش در دفاع از خود می گوید که او نقش پادشاه را بازی می کرد و باید کسی را که از دستور پادشاه اطاعت نکند تنبیه کنند تا عبرت دیگران شود. آسیتاک از جواب کوروش به فکر فرو می رود زیرا سخنان او مانند کودکان عادی نبود حتی قیافه و لحن صحبت او بسیار شبیه آسیتاک بود. آسیتاک فورا چوپان را احضار می کند و به او می گوید اگر حقیقت را درباه این پسر به او نگوید کشته خواهد شد.چوپان هم که می ترسد تمام جریان را برای پادشاه تعریف می کند.

آسیتاک که از دست هاریاگوس بسیار عصبانی شده بود دستور می دهد بدون آنکه او متوجه بشود پسرش را بکشند و همان شب بخاطر پیدا شدن نوه اش مهمانی با شکوهی ترتیب می دهد و درباریان را به جشن فرا می خواند.در جشن غذایی که با گوشتپسر هاریاگوس پخته شده بود به مهمانان واز جمله هاریاگوس تعارف می کند.

پس از خوردن غذا آسیتاک در خلوت به هاریاگوس می گوید که بخاطر اطاعت نکردن از دستور پادشاه گوشت پسرش را به او خورانده است. هاریاگوس با شنیدن این حرف کینه شدیدی از پادشاه به دل می گیرد و با خود عهد می کند تا انتقام فرزندش را از آسیتاک بگیرد. او این کنیه را آشکار نمی سازد و صبر می کند تا کوروش بزرگ شود.

آسیتاک هم پس از مشورت با پیشگویان تصمیم می گیرد کوروش را به سرزمین پارس نزد پدر و مادرش روانه کند. سالها می گذرد تا اینکه هاریاگوس مصمم می شود انتقام پسرش را از آسیتاک بگیرد. به همین دلیل نامه ای به کوروش(که پس از کمبوجیه حاکم پارس شده بود) می نویسد و او را برای سرنگونی حکومت ظالمانه آسیتاک تشویق می کند. وقتی کوروش نامه هاریاگوس را می بیند به فکر فرو می رود. عاقبت تصمیم می گیرد پارسیان و مردم ستمدیده ماد را از دست پدر بزرگ ظالمش خلاص کند. به همین دلیل اقوام پارس را نزد خود فرا می خواند وتصمیم خود را به اطلاع آنان می رساند پارسیان هم که از دست ستم های پادشاه ماد به ستوه آمده بودند با کوروش متحد می شوند. کوروش بسرعت لشگری را آماده نبرد با آسیتاک می کند. آسیتاک هم که از همدستی فرمانده لشگرش با کوروش بی اطلاع بوده است سپاهیان خود را به فرماندهی هاریاگوس بسوی پارس روانه می کند. وقتی دو لشگر بهم می رسند هاریاگوس بهمراه سپاهیانش نزد کوروش آمده و به او ملحق می شود. آسیتاک کاز این خبر سخت عصبانی شده فورا سپاه دیگری آماده می کند و به جنگ کوروش می رود کوروش در این نبرد آسیتاک را شکست می دهد واو را اسیر می کند. سپس بسوی هگمتانه رهسپار می شود و بدون هیچ مقاومتی از سوی مردم رنج کشیده پایتخت را فتح می کند. به این ترتیب سلسله مادها به دست نوه آخرین پادشاه ماد سرنگون می شود. کوروش هرگز از پدر بزرگش انتقام نمی گیرد و تا آخر عمر آسیتاک با او به احترام رفتار می کند

آغاز پادشاهی کوروش

پس از فتح هگمتانه کوروش به پادشاهی ماد می رسد ولی از آنجا که مردم خاطره بدی از حکومت پادشاهان مادی داشتند کوروش تصمیم می گیرد تا پادشاهی خود را از ریشه پدری و به نام جد بزرگ خود (هخامنش) انتخاب کند و به این ترتیب سلسله پادشاهی هخامنشی بنا نهاده می شود.برخی شروع سلسله هخامنشیان را از هخامنش (جد بزرگ کوروش کبیر ) می دانند ولی از آنجا که در آن زمان هخامنش حاکم و به تعبیری دست نشانده پادشاه ماد در سرزمین پارس بوده او طبق روایت یک کتیبه بابلی کوروش پس از فتح اکباتان جواهرات تختگاه ماد را با خود به سرزمین پارس برده است.

فتح لیدی(550قبل از میلاد)

با تسخیر پایتخت ماد کوروش بر تمام سرزمین مادها از جمله آشور و سوریه تسلط یافت. دراین زمان همسایگان کوروش از جمله پادشاه لیدی که از سقوط سریع امپراطوری ماد به وحشت افتاده بودند تصمیم گرفتند تا حکومت کوروش پا نگرفته به مرز های ایران حمله کنند.

کراسیوس پادشاه کشور ثروتمند لیدی (غرب ترکیه کنونی) که موقعیت را مناسب می دید به طمع توسعه قلمرو خود به ایران حمله کرد. همینکه کوروش از تجاوز پادشاه لیدی به ایران با خبر شد فورا سپاهی جمع کرد. ایرانیان دو هزار کیلومتر تاختند تا به مرز کشور رسیدند. در این نبرد کوروش از شیوه جنگی جدید و هوشمندانه ای استفاده کرد. او سپاه شتر سوار خود را مقایل سپاه اسب سوار کراسیوس قرار داد از آنجا که اسب از شتر می ترسد و بوی شتر برایش غیر قابل تحمل است در همان آغاز نبرد اسبهای سپاهیان لیدی از میدان جنگ فرار کرده و ایرانیان به سرعت توانستند دشمن متجاوز را شکست داده از کشور بیرون رانند. ولی کاسیوس دست بردار نبود و دوباره به سپاه ایران حمله کرد. جنگ سختی بین طرفین در گرفت و این بار هم لیدی ها به سختی شکست خوردند و به سوی پایتختشان فرار کردند.سپاه ایران هم به دستور کوروش شروع به تعقیب دشمن کرد. پادشاه لیدی که سخت ترسیده بود به لشگریان خود دستور داد تا تمام شهر ها و روستاهای پشت سر خود را به آتش کشیده و نابود کنند تاسپاهیان کوروش نتوانند آذوقه و غذایی بدست آورند و مجبور شوند از تعقیب آنها بردارند.ولی کوروش باتدبیر توانست سپاهیانش را به پشت دیوار های سارد (پایتخت تسخیر نا پذیر لیدی) برساند و آنجا را محاصره کنند.

با تسخیر سارد پادشاه لیدی به اسارت کوروش در آمد و به این ترتیب کشور لیدی هم به قلمرو ایران اضافه شد.

شورش ارمنستان

ارمنستان در زمان پادشاهی هوخشتره به تصرف دولت ماد در آمده بود و باجگذار ایرن بود ولی با مرگ آسیتاک حاکم ارمنستان سر به شورش گذاشت و از دادن مالیات و اعزام نیرو برای جنگ امتناع کرد. کوروش بهنگام بازگشت از لیدی و به بهانه شکار گوزن وارد ارمنستان شد. سپس فرستاده ای نزد حاکم ارمنستان فرستاد و نیرو هایی را که متعهد بود برای پادشاه جدید(کوروش) بفرستد. هدف کوروش از اعزام فرستاده این بود که غافلگیرانه به ارمنستان حمله نکند چون این کار را دور از جوانمردی می دانست و ابتدا می خواست به آنها هشدار دهد شاید حاکم از کرده خود پشیمان شود و دست از شورش بردارد. اما حاکم ارمنستان پیشنهاد کوروش را نپذیرفت و وقتی فهمید کوروش با سپاهیانش قصد ورود به شهر را دارد همراه خانواده اش به کوهستان فرار کرد. اهالی شهر هم از ترس ورود سپاهیان کوروشقصد فرار داشتند اما کوروش به آنان گفت اگر در شهر بمانند جان ومالشان در امان است.

سربازان حاکم ارمنستان را در کوهستان دستگیر کرده و نزد کوروش آوردند. اما کوروش در صدد انتقام از حاکم بر نیامد و او و خانواده اش را عفو کرد. حاکم در مقابل این بزرگواری تمام ثروتش را به پادشاه هدیه کرد ولی کوروش در جواب گفت که قصد او از کشور گشایی جمع آوری مال و ثروت نیست و فقط بخشی را که ارمنستان به ایران بدهکار است بر می دارد تا آنها بقیه پول را صرف آبادانی شهر هایشان کنند. در این هنگام حاکم ارمنستان از تهاجم و آزار قبیله کلدانی ها به کوروش شکایت کرد. کوروش از بزرگ قبیله کلدانی ها دلیل این کار را پرسید و او در جواب گفت که آنها بعلت فقر و تنگدستی است که دست به دزدی و غارت اموال مردم می زنند. کوروش به حاکم ارمنستان دستور داد تا زمین های مناسبی در اختیار کلدانی ها قرار دهد تا آنها بتوانند با کشاورزی امرار معاش کنند و دست از چپاول بردارند. آنگاه بین آنها پیمان دوستی امضا کرد تا از این پس در صلح و آرامش بسر برند.پس از انجتم این کارها کوروش در میان هلهله و ستایش مردم بسوی ایران بازگشت.

فتح بابل(539 قبل از میلاد)

در زمان پادشاهی هوخشتره(120 سال قبل از کوروش) بخت النصر(پادشاه بابل) به فلسطین حمله کرد و پس از ویران کردن معبد حضرت سلیمان(ع) هزاران یهودی را اسیر کرد و بعنوان برده به بابل آورد.

پادشاهان بعد از بخت النصر بیشتر به خوشگذرانی در کاخ های افسانه ای بابل مشغول بودند.نارضایتی عامه مردم بابل از بی توجهی پادشاه به وضع زندگی آنها نارضایتی کاهنان بابل از بی احترامی پادشاه جدید به خدای بابل (مردوک) و همچنین ناآرامی یهودیانی که در بابل اسیر بودند باعث شده بود تا حکومت بابل بسیار ضعیف و شکننده شود. مردم که آوازه جوانمردی وبزرگواری کوروش را شنیده بودند همینکه سپاه ایران به بابل نزدیک شد دروازه های شهر را به روی ایرانیان باز کردند و بابل بی هیچ مقاومتی به دست کوروش تسخیر شد.

با دستوراتی که کوروش به سپاهیانش داده بود هیچ کس زخمی و کشته و اسیر نشد و اموال کسی به غارت نرفت. کار مهم دیگری که کوروش بهنگام فتح بابل انجام داد این بود که خود را پادشاه فاتح نخواند بلکه خود را پادشاه جدید و برگزیده مردوک(خدای بابل) معرفی کرد. کوروش سپس 40000 یهودی در بند را آزاد کرد و به آنها اجازه داد تا به اورشلیم برگردند و معبد حضرت سلیمان را از نو بسازند. پس از فتح بابل کوروش فرمان داد تا کارهیی را که انجام داده روی یک استوانه گلی بنویسند.

این سند تاریخی بسیار با ارزش(به طول 23 و عرض 11 سانتی متر) در سال 1879 توسط باستان شناسان انگلیسی در حفاری از ویرانه های بابل کشف شد و هم اکنون بعنوان گرانبها ترین اثر تاریخ باستان در موزه انگلیس نگهداری می شود.

جهانیان کتیبه کوروش کبیر را نخستین اعلامیه حقوق بشر دنیا و با ارزش ترین سند تاریخی بجا مانده از عهد باستان می دانند. با فتح بابل تمام ممالک تحت سیطره کشور بابل از رود دجله تا دریای مدیترانه از جمله کشور فینیقیه(لبنان و فلسطین کنونی) به قلمرو ایران اضافه شد. کوروش پس از یک سال سر و سامان دادن به اوضاع کشور بابل کمبوجیه پسر بزرگش را بعنوان حاکم بابل منصوب کرد و خود به ایران بازگشت.

پایان زندگی کوروش(529 قبل از میلاد)

ماساژت ها قومی وحشی بودند که در سرزمینی بالای رود جیحون زندگی می کردند. آنها ه از چند گاهی به مرز های ایران حمله و اموال مردم را غارت می کردند. شاه کهنسال ایران این بار هم برای دفاع از کشور ناچار به لشگر کشی شد. یکی از خصوصیات بارز کوروش این بود که در خط مقدم و پیشاپیش سپاهیانش با دشمن می جنگید. در یکی از همین جنگها با ماساژت ها بود که تیری از جانب دشمن به قلب پادشاه اصابت کرد و او را از پای در آورد.پس از جنگ سپاهیان ایران جسد کوروش را با مراسم کامل به پاسارگاد آوردند تا در باغی کنار قصر با شکوهش در یک مقبره سنگی به خواب ابدی برود.

هردوت در کتاب خود نوشته است که کوروش قبل از رفتن به جنگ ماساژت ها شبی در خواب دید که بر شانه های داریوش پسر بزرگ ویشتاب حاکم پارس دو بال بزرگ در آمده که یکی بر آسیا و دیگری بر اروپا سایه افکنده است. کوروش پس از بیدار شدن از خواب به فکر فرو رفت. سپس به ویشتاب دستور داد تا پس از جنگ داریوش را ازپارس نزد او فرا بخواند اما کوروش در جنگ با ماساژت ها کشته شد و دیگر نتوانست داریوش را ببیند.

در زمان حیات کوروش کبیر قلمرو امپراطوری عظیم ایران از رود سند و جیحون در شرق تا سواحل دریای مدیترانه و اروپا در غرب می رسید. کوروش در مدت کوتاهی توانست سه امپراطوری بزرگ آن زمان(ماد و لیدی و بابل) را در هم بشکند.

کوروش کبیر پس از 29 سال فرمانروایی بر قسمت اعظم جهان شناخته شده آن زمان و در سن 68 سالگی چشم از جهان فرو بست. پس از کوروش پسرش کمبوجیه کشور مصر را در آفریقا وسپس داریوش بخش از اروپا را به قلمرو امپراطوری ایران اضافه کردند.

پاسارگاد

کوروش پس از فتح لیدی و بازگشت به ایران به سرزمین مقدس پارس ها(پاسارگاد) رفت و در آنجا پایتختی مجلل و فراخور امپراطوری بزرگ ایران در میان بهشتی از باغهای زیبا بنا نهاد. با اینکه در زمان داریوش پایتخت ایران به شوش و هگمتانهه منتقل شد ولی کاخ های با شکوه پاسارگاد تا سالیان دراز محل تاجگذاری پادشاهن هخامنشی و آتشکدهایش محل عبادت موبدان بود.

امروزه از این کاخ های با شکوه جز دونقش بر جسته و تعدادی ستون چیز دیگری بر جای نمانده است. کتیبه کوتاهی هم در ایوان کاخ بار عام دیده می شود که به خط میخی و به سه زبان پارسی و عیلامی و بابلی حک شده: منم کوروش شهیار هخامنشی.

در ورودی یکی از کاخ های پاسارگاد نقش کوروش به شکل انسانی بالدار حل شده و بالای سر او تاجی دیده می شود که روی دو شاخ قرار گرفته است. از آنجا که ذواقرنین در عربی به معنی صاحب دو شاخ است و با توجه به نوشته های صریح کتاب تورات درباره کوروش مفسران بزرگ قرآن کریم با قاطعیت ذوالقرنین را همان کوروش کبیر می دانند.

بارز ترین اثر بر جای مانده در پاسارگاد آرامگاه سنگی بزرگی است که 11 متر ارتفاع دارد. به دستور کوروش زیر سقف شیروانی این آرامگاه به دور از دید همگان جای دو قبر یکی برای شاه و دیگری برای ملکه درست کرده بودند.

این آرامگاه در عین سادگی عظمت و اقتدار بنیان گذار سلسله هخامنشی را نمایش می دهد

سلطنت کمبوجیه(کامبیز)

با مرگ کوروش پسر بزرگش کمبوجیه به پادشاهی رسید. در همان ابتدای سلطنت کمبوجیه به سپاهیانش دستور داد تا برای حمله به تنها کشور مهم آن زمان که خارج از تسلط ایران بود یعنی مصر آماده شوند. کمبوجیه قبل از حمله به مصر برای اطمینان از موقعیت پادشاهی و جلوگیری از دسیسه چینی درباریان برادر کوچک خود(بردیا) را که بین مردم محبوبیت زیادی داشت در خفا به قتل رساند.

همان سال سپاهیان کمبوجیه با عبور از شام و غزه و در امتداد خط ساحلی دریا بسوی صحرای سینا حرکت کردند. آما سیس(فرعون مصر) که فکر می کرد کمبوجیه قصد دارد از طریق دریا به مصر حمله کند تمام نیرو هایش را کنار ساحل دریا جمع کرد ولی کمبوجیه که در کنار پدرش تاکتیک های جنگی غافلگیر کننده را به خوبی فرا گرفته بود از راه خشکی به مصر حمله کرد. برای عبور از صحرای سوزان شینا کمبوجیه به حاکم عرب دستور داد تا در فواصل معین شتر هایی با مشکک های پر از آب قرار دهد تا سپاهیانش بتوانند به راحتی از صحرای خشک عبور کنند. اما سیس پس از آگاهی از نقشه ی کمبوجیه فورا به سپاهیانش دستور داد تا بسوی مرز های خشکی مصر برگردند ولی با مرگ زود هنگام او سربازانش نتوانستند در برابر سپاه کمبوجه مقاومت کنند و عاقبت ممفیس(پایتخت مصر) تسلیم ایرانیان شد. با سقوط امپراطوری مصر حاکم دست نشانده لیبی که به هراس افتاده بود فورا پیشکش های فراوان برای کمبوجیه فرستاد و او را پادشاه لیبی خواند.

پس از فتح مصر کمبوجیه دستور داد تا روی تابوت گاو آپیس(گاو مقدس مصریان) کتیبه ای نوشتند. در این کتیبه که اکنون در موزه لور فرانسه قرار دارد کمبوجیه خود را شاهنشاه جاویدان مصر بالا و مصر پایین نامیده است.

پس از فتح مصر کمبوجیه که سخت عاشق خواهرش(رکسانا) شده بود تصمیم گرفت با او ازدواج کند به همین دلیل از قضات سوال کرد که آیا ازدواج با خواهر قانونی است یا نه؟ آنها در جواب گفتند: چنین قانونی باری این نوع ازدواج وجود ندارد اما شاهنشاه حق انجام هر کاری را دارد. کمبوجیه هم با این بهانه که با ازدواج او و خواهرش اصالت نژادی نوادگان کوزروش کبیر حفظ خواهد شد با رکسانا ازدواج کرد ولی چندی بعد بخاطر حرف نابجایی که رکسانا(درباره قتل برادرشان بردیا) به او زده بود از روی خشم خواهرش را هم به قتل رساند.

مرگ کمبوجیه و پادشاهی گئومات(523 قبل از میلاد)

در زمانی که کمبوجیه مشغول سر و سامان دادن به اوضاع مصر بود یکی از مغ های دربار به نام گعومات کهبسیار شبیه بردیای مقتول(برادر کمبوجیه) بود و گویا از راز قتل بردیا هم مطلع شده بود خود را بعنوان جانشین کمبوجیه به مردم معرفی کرد و خود را پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر به سرعت بسوی پایتخت حرکت کرد اما در میانه راه و قبل از رسیدن به ایران به طرز مرموزی کشته شد. برخی از مورخین خود کشی و برخی دیگر حادثه را علت مرگ کموجیه می دانند.

به هر حال گئومات(بردیای دروغین) با بخشیدن مالیات سه سال و حذف خدمت اجباری توانست مردم را بسوی خود جذب کند ولی از آنجا که تعصبات مذهبی خشک و خشنی داشت و از ترس آشکار شدن هویتش کمتر در میان درباریان مردم ظاهر می شد کم کم بزرگان پارس به او شک کردند. طبق یکی از روایات گوشهای گعومات مغ را بخاطر جرمی که در جوانی مرتکب شده بود بریده بودند. به همین دلیل بزرگان پارس به یکی از زنان گعومات دستور دادند تا هنگامی که پادشاه در خواب است به گوش های او نگاه کند. با افشا شدن راز گعومات غاصب بزرگان پارس به فرماندهی داریوش او را اسیر و از سلطنت خلع کردند.

داریوش کبیر

کتیبه بیستون: یادگاری گرانبها از داریوش

در 30 کیلومتری شرق کرمانشاه و بر بلندای کوه معروف بیستون سنگ نگاره ای از داریوش کبیر بطول 20 متر و عرض حدود 8 متر حک شده است. این سنگ نگاره که یکی از قدیمی ترین و با ارزش ترین اسناد تاریخی بجا مانده از عهد باستان در جان به شمار می رود از یک نقش برجسته چهار کتیبه به زبانهای عیلامی نو بابلی و پارسی تشکیل شده که در آن از زبان داریوش چگونگی به پادشاهی رسیدن و نام کشور های تحت فرمانروایی او حک شده است.

در این نقش بر جسته داریوش با قامتی بزرگ و چهره ای جذاب در حالیکه دست راست خود را به نشانه احترام بسوی فرشته فروهر بلند کرده است در دست چپش کمان شاهی را گرفته و پای چپش را روی سینه گعومات گذاشته است. مقابل او 9 نفر از یاغیان در حالیکه دستهایشان از پشت بسته و گردنشان با طنابی به هم وصل شده قرار دارند. پشت سر داریوش نقش دو نفر از بزرگان پارس که در اسیر کردن گعومات شرکت داشتند حک شده است. بالای سر اسیران نام و محل شورش آنها نوشته شده است. نقش فرشته فروهر هم در حال اهدای حلقه قدرت از طرف اهورا مزدا به داریوش کبیر دیده می شود.

با مرگ گعومات و انتخاب داریوش به پادشاهی یاغیانی در گوشه و کنار امپراطوری شورش می کنند و داریوش به یاری اهور مزدا یک به یک آنها را از بین می برد.

داریوش همه این شورشیان را انسانهایی دروغگو می داند و در این کتیبه و دیگر کتیبه هایش وصیت می کند که آیندگان از دروغ بر حذر بمانند.

داریوش در انتها هرکسی را که به این کتیبه آسیبی برساند نفرین می کند و دستور می دهد تا از این کتیبه حفاظت کنند و سپس آنرا برای تمام کشور های امپراطوری می فرستد تا به مردمان بشناسانند:... تو که از این نبشته ها و پیکر ها را خواهی دید مبادا آن را تباه سازی و تا هنگامی که توانا هستی آنها را نگاه دار. اگر این کار کنی اهورمزدا تو را دوست باد و دودمانت دراز باد... به خواست اهور مزدا این نبشته را به دستور من روی چرم نوشتند و من بر آنها مهر تایید زدم. آنگاه به همه کشور ها فرستادم و مردم پذیرا شدند.

دلیل سالم ماندن این کتیبه سنگی 2500 ساله تا به امروز این است که پس از پایان حک کردن کتیبه ها داریوش دستور داد پلکان های سنگی را که برای بالا رفتن از کوه درست شده بود خراب کنند تا یاغیان و خرابکاران در آینده نتوانند به آن آسیبی برسانند. حتی امروزه هم رسیدن به ارتفاع 100 متری صخره بیستون و دسترسی به این کتیبه بسیار سخت و مشکل است.

چند نکته در حکاکی این کتیبه وجود دارد:

1.به سه زبان عیلامی بابلی و پارسی نوشته شده است. این بدان معنی است که در زمان داریوش امپراطوری ایران بر تمام سرزمین های که به ای زبانها صحبت می کردند فرمانروایی داشت.

قابل ذکر است که خط پارسی باستان در زمان داریوش کبیر ابداع شد.

در این کتیبه ها داریوش اصل و نصب خود را چنین معرفی می کند:من داریوش شاه بزرگ پسر ویشتاب پسر آرشام پسرآریامنه پسر چیش پش و پسر هخامنش و... در ضمن در بخشی از کتیبه خود نوشته:

..چون کمبوجیه پسر کوروش که از خانواده ما بود بردیه را کشت و برای فتح مصر رفت... و همچنین با مطالعه منشور کوروش کبیر می توان به این نتیجه رسید که جد بزرگ داریوش و کوروشصث چیش پش پسر هخامنش بوده و آنها عمو زاده محسوب می شدند.

افسانه پادشاهی داریوش

داریوش پسر وششتاب حاکم پارس ابتدا بعنوان سرباز کماندار در سپاه کوروش خدمت می کرد.

پس از آن بعنوان افسر در رکاب کمبوجیه برای فتح مصر رفت و وقتی پس از مرگ کمبوجیه به پارس برگشت متوجه شد که بزرگان پارس به گعومات شک کرده اند و هیچکس جرات از میان برداشتن او را ندارد.

داریوش به کمک شش تن از بزرگان پارس که نامشان در کتیبه بیستون حک شده به جنگ با گعومات میرود و او را اسیر می کند.

در کتاب هردوت آمده که چون از کوروش و فرزندانش پسری یادگار نمامده بود بزرگان پارس تصمیم گرفتند تا یکی را از میان خود به پادشاهی برگزینند.

آنه توافق  کردند صبح روز اول مهرگان به محل خصوصی بروند و وقتی به آنجا رسیدند اسب هر کدام  که اول شیهه بکشد سلطنت از آن او خواهد شد.

مهتر داریوش شب هنگام اسب داریوش را به محل قرار برد و مادیانی را به او نشان داد. فردا صبح وقتی این هفت نفر به آنجا رسیدند چون اسب داریوش بوی مادیان را شناخت از روی نشاط شیهه بلندی کشید. در این هنگام ناگهان برقی در آسمان صاف درخشید. پس دیگران از اسب های خود پایین آمدند و در برابر داریوش تعظیم کردند.

فرو نشاندن شورش ها

با کشته شدن گعومات خبر به سرعت در تمامی امپراطوری پیچید و همه سرزمین ها سر به شورش برداشتند. در شوش فردی که خود را از بازماندگان حکومت عیلامیان می دانست زمام امور را در دست گرفت. در بابل نیز فردی ادعا کرد که فرزند آخرین پادشاه بابل است. در ماد یکی از سرداران که خود را از بازماندگان هوخشتره می دانست بنای شورش گذاشت و در پارت و ارمنستان و سیستان و مرو و هرات کسانی قیام کردند و خود را شاه نامیدند.
داریوش به سرعت شورش عیلام را فرو نشاند و سپس بطرف بابل لشگر کشید. با محاصره بابل و فتح دوباره آن قیام بابل هم شکست خورد. پادشاه ایران پس از تسخیر بابل بسوی ماد لشگر کشی کرد و در جنگی که در بین او و فرارتس رخ داد همه شورشیان کشته شدند. فرارتس بسوی ری فرار کرد ولی انجا بدست افراد پادشاه دستگیر شد. داریوش در کتیبه خود می گوید که دستو داد تا دماغ و گوش وبینی فرارتس را قطع کنند و چشمانش را از حدقه در بیاورند. به این ترتیب داریوش توانست به شورش ها پایان دهد و کشور را آرام کند. پس از آن داریوش دستور داد تا در کنار راه شاهی شوش به اکباتان(همدان کنونی)  سنگ نبشته بزرگی را بالای کوه بیستون حک کنند تا مردمی که از آنجا عبور می کنند بدانند که فرمانروای جدیدشان چگونه به شاهی رسیده و این خبر را به همه شهر های امپراطوری برسانند.

اقدامات داریوش

با پایان جنگ های داخلی و استحکام  پایه های قدرت داریوش به شوش رفت و دستور داد تا بر رابه های شوش شهر و قصری بزرگ و با شکوه بسازند.

داروش پس از استقرار در کاخ آپانادای شوش طی مراسم  با شکوهی با آتوسا دختر کوچک کوروش ازدواج کرد. او با این ازدواج توانست پایه های سلطنت خو را مستحکم تر کند.

هر چند کوروش شاهنشاهی پهناور پارس پایه گذاری کرد اما این داریوش بود که توانست سرزمین پهناور ایران را بصورت کشوری یکپارچه و مقتدر در بیاورد و بدون این پادشاه تصرفات کوروش و پسرش کمبوجیه به مانند بسیاری دیگر از امپراطوری ها به سرعت از هم می پاشید.

تشکیلاتی که داروش برای دولت ایران ابداع کرد نه تنها تا آن زمان بی سابقه بود بلکه در روزگارانن بعد هم سر مشق همه بزرگان تاریخ شد و تا قرن های متمادی به همان صورت باقی ماند.

پادشاهان قبلی پس از فتح هر سرزمین فردی از نزدیکانشان را به حکمرانی مطلق آنجا منصوب کرده بودند. با مرگ این پادشاهان حاکمان از فرامین پادشاه جدید سر پیچی می کردند و خواهان استقلال بودند. داریوش برای کم کردن قدرت آنها و اداره هر چه بهتر دولتش کشور را به 30 استان(ساتراپ) تقسیم کرد و برای هر استان یک دستگاه منظم دولتی به وجود آورد.

به این ترتیب که برای رسیدگی به اوضاع هر ساتراپ کار گذرانی را بعنوان استاندار تعیین کرد و برای اینکه قدرت فقط در دست یک نفر نباشد فرد دیگر را بعنوان فرمانده قوا نظامی منصوب کرد تا سربازان فقط از دستورات فرمانده اطاعت کنند. داریوش همچنین برای اینکه استاندار و فرمانده ارتش نتوانند از دستورات حکومت مرکزی سر پیچی کنند فردی را بعنوان دبیر احکام منصوب کرده بود.

وظیفه دبیر این بود که در کار استاندار و فرمانده نظارت و تحقیق کند که آیا آنها احکام مرکز را به درستی انجام می دهند یا نه. در ضمن دبیر موظف بود گزارش عملکرد استاندار و فرمانده قوای ساتراپ را برای حکومت مرکزی ارسال کند.

داریوش به این حد هم اکتفا نکرد و هر چند گاهی مخفیانه جاسوسی را به ساتراپ ها می فرستاد تا اطلاعاتی از اوضاع آنجا کسب کند. این افراد چشم و گوش شاه نامیده می شدند به این معنی که از طریق این جاسوسان چشم و گوش شاه تمام وقایع آنجا را می دید و می شنید. به این ترتیب هیچ یک از کارگزاران حتی دورترین نقطه امپراطوری خود را از حوزه نظارت پادشاه در امان نمی دیدند و لذا دستوراتش را بی کم و کاست انجام می دادند زیرا می دانستند که داریوش با خلافکاران و دروغگویان به شدت برخورد می کند.

قبل از داریوش میزان اخذ مالیات از مردم وضع مشخصی نداشت و حاکمان به میل خود از مردم مالیات می گرفتند.

داریوش برای تامین هزینه دولت و ارتش و همچنین برقرای عدالت اجتماعی و جلوگیری از فساد دستگاه منظم مالیاتی را به وجود آورد و برای هر استان بر حسب امکانات آن مالیات نقدی و غیر نقدی مشخصی تعیین کرد تا استانداران نتوانند مالیات اضافه از مردم بگیرد. داریوش برای استقرار نظم و آرامش در کشور و همچنین ارسال سریع قوای لازم برای دفاع از مرز ها و سرکوب شورشیان واحد منظم و قدرتمندی از 10 هزار سرباز ثابت و همیشه آماده بنام سپاه جاویدان ایجاد کرد.

این سربازان را از آن جهت جاویدان می نامیدند که هرگاه یکی از سربازان بیمار یا در جند کشته می شد سرباز ورزیده جدیدی بی درنگ به سپاه جاویدان اضافه شده و در جایگاه سرباز قبلی قرار می گرفت به این ترتیب تعداد سربازبن این سپاه هرگز از 10 هزار تن کمتر نمی شد. علاوه بذر این سپاه 4 هزار پیاده و سواره هم مامور حفاظت از شخص پادشاه و قصر های سلطنتی بودند. در ضمن فرماندهی کل ارتش در سراسر کشور در اختیار پادشاه بود و تمام فرماندهان و سربازان از شخص پادشاه دستور می گرفتند.

داریوش برای آگاهی از وضع کشور پهناور ایران و رساندن خبر به نقاط دیگر در کوتاهترین زمان ممکن و همچنین گسترش بازرگانی بین شهر های بزرگ دستور داد تا راه های فراوانی در سراسر کشور بسازند که مهمترین آنها راه معروف به جاده شاهی بود. این جاه سنگفرش شده که شوش را به سارد متصل می کرد بیش از 2600 کیلومتر طول داشت.

تعدادی از این راه ها پایتخت های کشور را به هم وصل می کردند مانند: راه شاهی شوش به هگمتانه و راه شاهی شوش به پارسه و پاسارگاد و راه شاهی شوش به بابل.

البته راه های بسیار دیگری هم ساخته شده بودند. یکی از این راه ها هگمتانه به گرگان بود که از آنجا به خوارزم و سغد وصل می شد. راه دیکری از ری به هرات و از آنجا تا هند امتداد می یافت. یکی از راه ها هم شوش را از طریق کرمان و سیستان به آبادی های سواحل مکران(دریای عمان) متصل می کرد. به این ترتیب شبکه عظیمی از راه ها سراسر خاک شاهنشاهی را به هم مرتبط می کرد. از این راه ها در مواقع جنگ برای لشگر کشی های سریع به کشور های مختلف امپراطوری و در مواقع صلح برای بازرگانی و رفت و آمد مردم استفاده می شد. برای تامین امنیت راه ها در گردنه ها و نقاط خطرناک پست های نگهبانی وجود داشت. همچنین برای استراحن مسافرین و کاروانهای تجاری در فواصل مشخص کاروانسراهایی ساخته شده بود.

داریوش برای سهولت در امر داد و ستد دستور داد تا سکه هایی از طلای خالص به نام دریک ضرب کنند و همچنین وزنه هایی با اندازه های مشخص درست کنند.

یکی دیگر از اقدامات داریوش تکمیل حفر و لایروبی کانال سوئز بطول 200 کیلومتر بود. با تکمیل این کانال ارتباط دریای مدیترانه با دریای سرخ برقرار شد و کشتی های ایرانی توانستند از طریق دریا به مصر رفت و آمد کنند.

از کارهای بزرگ دیگر کوروش کبیر دستور ساخت کاخ های مجلل شوش و تخت جمشید بود. هخامنشیان  تمام سال را یکجا مستقر نبودند بلکه بر حسب اقتضای آب و هوا هر فصلی را در یکی از پایتخت های خود به سر می بردند. آنها در فصول سرد به شهر های گرم می رفتند و در فصول گرم به هگمتانه کوچ می کردند که در تابستان و در دامنه کوه الوند آب و هوا لطیف داشت.

هخامنشیان در عید نوروز و هنگام مراسم تشریفاتی به تخت جمشید و برای تاجگذاری شاهان و ادای مراسم مذهبی به پاسارگاد می رفتند.

لشگر کشی به اروپا(514 قبل از میلاد)

داریوش پس از غلبه بر شورش های محلی بر آن شد تا سکاها را بخاطر تاخت و تاز به مرز های ایران تنبیه کنند. سکاها  اقوامی چادر نشین بودند که در سرزمین های جنوبی روسیه ( از قفقاز تا رومانی)

پراکنده بودند....

ادامه داستان در روز های بعدی





نوع مطلب : تصفرات کوروش کبیر((از کوروش کبیر تا داریوش کبیر))، 
برچسب ها :