تبلیغات
تاریخ را پاس بداریم - نظر شاهان هخامنشی در مورد مذاهب خارجی
 
تاریخ را پاس بداریم
من با شکست شکست را شکست میدهم...کوروش کبیر

از آنچه راجع به رفتار شاهان هخامنشی نسبت به ملل خارجه برداشت می شود, این مطلب مسلم است که نظر آنان نسبت به مذاهب خارجی مبتنی بر تسامح و تساهل بوده.برای استدلال بسط مقال لازم نیست زیرا کافی است که رفتار كورش را در بابل و کمبوجیه را در چند ماه اول در مصر و داریوش اول را در این مملکت به یاد بیاوریم.اینها تمام آداب دینی و مراسم مذهبی بابلی ها و مصری ها را بجا آورده , مانند پادشاهان ملی بابل و مصر رفتار کردند.نظر ملاطفت تمام شاهان هخامنشی نسبت به یهود نیز از تورات معلوم است.نوشته های هرودت در مورد قضیه مامور شدن داتیس از طرف داریوش اول برای رد کردن مجسمه آپولون الهه یونانی به معبد دلیوم و مصون ماندن معبد دلف با آن شهرتی که از حیث ذخایر و نفایس داشت از تعرض ایرانیان در موقع بودن خشیارشا در یونان نیز این معنی را تایید می کند.به علاوه باید به خاطر آورد که روی سکه هایی که شهربانان مجاز بودند بزنند در آسیای صغیر صورت آپولون رب النوع یونانی و در فینیقیه صورت بعل الهه فینیقی دیده می شود.بنابراین شواهد و دلایل بطور قطعی می توان گفت که در دوره هخامنشی تعصب مذهبی چنانکه در دوره ساسانی مشاهده می شود , اصلا وجود نداشته و مقدسات ملل و عادات آنها را شاهان هخامنشی محترم می داشتند.

 

بعضی آتش زدن معبد آتن را ناشی از حسیات مذهبی خشیارشا دانسته تصور کرده اند که چون ساختن معابد در مذهب ایرانی های قدیم ممنوع بوده از این جهت او در آتن این کار را کرده است.ولی هرودت مکرر می گوید که خراب کردن معبد مزبور ناشی از حس انتقام بود زیرا آتنی ها جنگل مقدس سارد را آتش زدند و داریوش این کار آنهارا به دل گرفت و خشیارشا تلافی کرد.مورخ مذکور علاوه می کند که پارسی ها آسیا را از آن خود و مردمان این قاره را تحت الحمایه خود می دانند.راجع به آوردن هیکل مردوک الهه بزرگ بابلی ها به ایران در زمان خشیارشا باید در نظر داشت که این کار بعد از شورش بابل در دفعه سوم شد.جهت این اقدام را در موقع خود بیان کرده ایم.خلاصه آنکه خشیارشا خواست کسی در بابل نتواند خود را پادشاه آن بخواند زیرا پادشاه بابل می بایست دست مجسمه مردوک را بگیرد و با بودن هیکل او در ایران این کار میسر نمی گشت.تاریخ نشان می دهد که در عهد قدیم بعد از هخامنشی ها هم درباره شورشیان و حتی نسبت به ملتی که از حقوق حقه خود در مقابل فاتحی مقاومت می کرد بسیار سخت و گاهی شقی بودند.تاریخ رومی ها پراست از این گونه رفتار و نیز رفتار اسکندر با شهر تب در یونان و...

 

شاهان هخامنشی رفتارشان را بامردمان مغلوب بر این اساس قرارداده بودند:

 

مملکت یا شهری را ولو اینکه با جنگ یا مقاومت کرده باشند پس از تسخیر خراب و اهالی آن را آزار نکنند و مقدسات و عادات آنهارا محترم بدارند مگر در مورد معامله متقابله یا در ازای شورش آنهم وقتی که شورش تکرار یافته باشد.

 

از این قاعده تنها کمبوجیه مستثنی است آنهم پس از اقامت چند ماهه اش در مصر و درباره او چنانکه می دانیم خود هرودت نوشته که از کودکی به مرض صرع مبتلا بود و عقل درستی نداشت و داریوش اول در کتیبه بیستون گوید که قلوب مردم از او برگشت و به طرف گئومات مغ رفتند.

حالا باید دید جهت این نظر تسامح و تساهل نسبت به مذاهب خارجی چه بوده است و چرا شاهان هخامنشی مانند شاهان ساسانی تعصب دینی بروز نداده اند؟ جواب این مساله آسان نیست زیرا از گذشته های آریان های ایرانی در قرون قبل از تاریخ اطلاعی در دست نیست تا به کمک آنها بتوان تعیین کرد که خصایص ملی آنها از اثر چه عواملی حاصل شده بود.آنچه در قرون تاریخی مشاهده می شود نتیجه می باشد و این نتیجه چنین است:

 

آریان های ایرانی , وقتی که به ایران آمدند دوچیز از خصایص آنها بوده. شکل ملوک الطوایفی در حکومت و تساهل در امور دینی.هخامنشی ها به واسطه همسایگی با بابل و آسور مرکزیت را از آنها اقتباس کرده از حیث تشکیلات در تحت نفوذ همسایگان غربی خود در آمدند.ولی تساهل را  در امور دینی از دست ندادند.اشکانیان که دور از بابل و آسور بودند هردو خصلت را حفظ کردند.اما ساسانیان که بیش از هخامنشی ها در تحت نفوذ ملل آسیای غربی و روم و بیزانس درآمده بودند هردو صفت را فاقد گشتند.






نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :