تبلیغات
تاریخ را پاس بداریم - ذولغرنین (از نگاه قرآن)
 
تاریخ را پاس بداریم
من با شکست شکست را شکست میدهم...کوروش کبیر
پنجشنبه 1 دی 1390 :: نویسنده : مهران آقابزرگ

آیا ذولقرنین همان كوروش است؟ اگر نیست پس ذو لقرنین كه بود؟
یاجوج و ماجوج كه هستن؟آیا آن ها انسان هستند؟ قومی كه می گویند ذولقرنین نجات داد در كجا زندگی می كردند؟
سدی كه ذولقرنین ساخت در كجا قرار دارد؟

پاسخ: 

پاسخ:
پرسشگر محترم با سلام و تشکر از ارتباطتان با این مرکز؛
در این كه «ذو القرنین» چه كسى بوده است؟ مفسران اختلاف نظر داشته و دید گاها متفاوت می باشد. مهم ترین آن ها سه نظریه زیر است:
اول- بعضى او را اسكندر ذو القرنین، مى‏خوانند و معتقدند: او بعد از مرگ پدرش بر كشورهاى روم، مغرب و مصر تسلط یافت.شهر اسكندریه را بنا نمود، سپس شام و بیت المقدس را در زیر سیطره خود گرفت، و از آن جا به ارمنستان رفت عراق و ایران را فتح كرد، سپس قصد «هند» و «چین» نمود، از آن جا به «خراسان» بازگشت، شهرهاى فراوانى بنا نهاد، به عراق آمد و بعد از آن در شهر «زور» بیمار شده از دنیا رفت. جسد او را به اسكندریه بردند .در آن جا دفن نمودند. (1)
دوم- جمعى مورخین معتقدند: ذو القرنین یكى از پادشاهان «یمن» بوده (پادشاهان یمن به نام «تبع» خوانده مى‏شدند كه جمع آن «تبابعه» است). از جمله «اصمعى» و «ابن هشام» «ابو ریحان بیرونى» را مى‏توان نام برد كه از این نظریه دفاع كرده‏اند. حتى در اشعار «حمیرى‏ها» (كه از اقوام یمن بودند) و بعضى از شعراى جاهلیت اشعارى دیده مى‏شود كه در آن ها افتخار به وجود «ذو القرنین» كرده‏اند. (2)
سوم - نظریه سوم كه- ضمناً جدیدترین آن ها محسوب مى‏شود-آن است كه دانشمند معروف اسلامى «ابوالكلام آزاد» ارئه داده است. (3)
طبق این نظریه، ذو القرنین «كوروش كبیر» پادشاه هخامنشى است.
از آن جا كه نظریه اول و دوم، تقریباً مدرك قابل ملاحظه تاریخى ندارد، و از آن گذشته، نه اسكندر مقدونى داراى صفاتى است كه قرآن براى ذو القرنین، شمرده و نه هیچ یك از پادشاهان یمن. به همین دلیل، بحث را بیش تر روى نظریه سوم متمركز مى‏كنیم. در این جا
لازم مى‏دانیم به چند امر دقیقاً توجه شود:
الف - چرا ذو القرنین (صاحب دو قرن) به این نام نامیده شده است؟
بعضى معتقدند: این نام‏گذارى به خاطر آن است كه: او به شرق و غرب عالم رسید كه عرب از آن تعبیر به قرنى الشمس (دو شاخ آفتاب) مى‏كند.
بعضى دیگر معتقدند: این نام به خاطر این بود كه: دو قرن زندگى یا حكومت كرد
بعضى مى‏گویند: در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود، و به خاطر آن به «ذو القرنین» معروف شد. بالاخره بعضى بر این عقیده‏اند كه: تاج مخصوص او داراى دو شاخك بود.
عقائد دیگرى نیز در این زمینه وجود دارد(4)
ب: از قرآن مجید، به خوبى استفاده مى‏شود: ذو القرنین داراى صفات ممتازى بود از جمله:
- خداوند اسباب پیروزى‏ها را در اختیار او قرار داد.
- او سه لشگركشى مهم داشت. نخست به غرب، پس از آن به شرق، و سرانجام به منطقه‏اى كه در آن جا یك تنگه كوهستانى وجود داشته، در هر یك از این سفرها با اقوامى برخورد كرد
- او مرد مؤمن، موحّد و مهربانى بود، از طریق عدل و داد، منحرف نمى‏شد، به همین جهت، مشمول لطف خاص پروردگار بود. او یار نیكوكاران، دشمن ظالمان و ستمگران بود، به مال و ثروت دنیا علاقه‏اى نداشت.
- او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز.
- او سازنده یكى از مهم ترین و نیرومندترین سدّها است، سدّى كه در آن به جاى آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد ( اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به كار رفته باشد، تحت الشعاع این فلزات بود) . هدف او از ساختن این سدّ، كمك به گروهى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یأجوج و مأجوج، بوده است.
اما از قرآن چیزى كه صریحاً دلالت كند پیامبر بوده، استفاده نمى‏شود، هر چند تعبیراتى در قرآن در این باره هست
قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعى از مردم شهرت داشت. قریش یا یهود از پیغمبر در باره او سؤال كردند، چنان كه قرآن مى‏گوید:« یَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ؛ از تو در باره ذو القرنین سؤال مى‏كنند». در برخی روایات اسلامى كه از پیامبر و ائمه نقل شده، مى‏خوانیم: «پیامبر نبود، بلكه بنده صالحى بود». (5)
ج: اساس قول سوم (ذو القرنین، كوروش كبیر بوده ) به طور فشرده بر دو اصل استوار است:
نخست این كه: سؤال‏كنندگان درباره این مطلب از پیامبر ا- طبق روایاتى كه در شأن نزول آیات نازل شده است- یهود بوده‏اند، یا قریش به تحریك یهود، بنابراین، باید ریشه این مطلب را در كتب یهود پیدا كرد.
از میان كتب معروف یهود، به كتاب «دانیال» فصل هشتم، باز مى‏گردیم، در آن جا چنین مى‏خوانیم:
«در سال سلطنت «بَلْ شَصَّر» به من كه دانیالم رؤیائى مرئى شد، بعد از رؤیائى كه اولًا به من مرئى شده بود و در رؤیا دیدم، و هنگام دیدنم چنین شد كه من در قصر «شُوشان» كه در كشور «عیلام» است بودم، و در خواب دیدم كه در نزد نهر «اولاى» هستم، و چشمان خود را برداشته نگریستم و اینك قوچى در برابر نهر، بایستاد و صاحب دو شاخ بود، و شاخ‏هایش بلند بود و یكى از دیگرى بلندتر و بلندترین آن ها آخر بر آمد و آن قوچ را به سمت «مغربى» و «شمالى» و «جنوبى»، شاخ‏زنان دیدم، و هیچ حیوانى در مقابلش مقاومت نتوانست كرد، و از این كه: احدى نبود كه از دستش رهائى بدهد. لهذا موافق رأى خود عمل مى‏نمود، و بزرگ مى‏شد ...». (6)
پس از آن در همین كتاب از «دانیال» چنین نقل شده: «جبرئیل بر او آشكار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود:
قوچ صاحب دو شاخ كه دیدى ملوك «مدائن و فارس» است (یا ملوك ماد و فارس است)».
یهود از بشارت رؤیاى «دانیال» چنین دریافتند كه دوران اسارت آن ها با قیام یكى از پادشاهان ماد و فارس، و پیروز شدنش بر شاهان «بابل»، پایان مى‏گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد.
چیزى نگذشت كه «كوروش» در صحنه حكومت ایران ظاهر شد، كشور ماد و فارس را یكى ساخت، سلطنتى بزرگ از آن دو پدید آورد، همان گونه كه رؤیاى «دانیال» گفته بود كه: آن قوچ شاخ‏هایش را به غرب و شرق و جنوب مى‏زند ،«كوروش» نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگى انجام داد.
یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آن ها داد.
در بعضى از تعبیرات «تورات»، از «كوروش» تعبیر به عقاب مشرق، مرد تدبیر كه از مكان دور خوانده خواهد شد، آمده است. (7)
درباره سد ذوالقر نین باید گفت : دقیقا نمی توان گفت این سد در کجاست، اما طبق گواهى برخی دانشمندان در سرزمین قفقاز میان دریاى خزر و دریاى سیاه سلسله كوه‏هایى است همچون یك دیوار كه شمال را از جنوب جدا مى‏كند، تنها تنگه‏اى كه در میان این كوه‏هاى دیوار مانند وجود دارد ،تنگه" داریال" معروف است، در همان جا تا كنون دیوار آهنین باستانى به چشم مى‏خورد، به همین جهت بسیارى معتقدند كه سد ذو القرنین همین سد است.(8)
درباره یاجوج وماجوج باید گفت :
به گفته مفسر بزرگ، علامه طباطبائى در" المیزان" از مجموع گفته‏هاى تورات استفاده مى‏شود كه ماجوج یا یاجوج و ماجوج، گروه یا گروه‏هاى بزرگى بودند كه در دوردست‏ترین نقطه شمال آسیا زندگى داشتند. مردمى جنگجو و غارتگر بودند .(9)
دلائل فراوانى از تاریخ در دست است كه در منطقه شمال شرقى زمین در نواحى مغولستان در زمان هاى گذشته گویى چشمه جوشانى از انسان وجود داشته، مردم این منطقه به سرعت زاد و ولد مى‏كردند، پس از كثرت و فزونى به سمت شرق، یا جنوب سرازیر مى‏شدند، همچون سیل روانى این سرزمین ها را زیر پوشش خود قرار مى‏دادند، و تدریجا در آن جا ساكن مى‏گشتند.
براى حركت سیل‏آساى این اقوام، دوران هاى مختلفى در تاریخ آمده است كه یكى از آن ها دوران هجوم این قبائل وحشى در قرن چهارم میلادى تحت زمامدارى" آتیلا" بود كه تمدن امپراطورى روم را از میان بردند.
دوران دیگر كه ضمنا آخرین دوران هجوم آن ها محسوب مى‏شود ،در قرن دوازدهم میلادى به سرپرستى چنگیز خان صورت گرفت كه بر ممالك اسلامى و عربى، هجوم آوردند . بسیارى از شهرها از جمله بغداد را ویران نمودند.
در عصر كورش نیز هجومى از ناحیه آن ها اتفاق افتاد كه در حدود سال پانصد قبل از میلاد بود، ولى در این تاریخ، حكومت متحد ماد و فارس به وجود آمد . اوضاع تغییر كرد. آسیاى غربى از حملات این قبائل آسوده شد.
به این ترتیب نزدیك به نظر مى‏رسد كه یاجوج و ماجوج از همین قبائل وحشى بوده‏اند. مردم قفقاز به هنگام سفر كورش به آن منطقه تقاضاى جلوگیرى از آن ها را از وى نمودند، او نیز اقدام به كشیدن سد معروف ذو القرنین نمود.(10)
پی نوشت ها :
1.تفسیر نمونه، ج‏12، ص 587.
2.همان، ص 588.
3. همان.
4. همان، ص 589.
5. همان، ص 590.
6. همان، ص 591.
7. همان، ص 592.
8.همان، ص550.
9. المیزان ،ج 13 ،ص1 41.
10. تفسیر نمونه، ج‏12، ص 552 .





نوع مطلب : داستان ذولقرنین چیست؟؟؟؟، 
برچسب ها :